تبليغاتX
روزهای باهم بودن در خوابگاه
ماندانا
سلام عزیزانم خوبین دلم واستون تنگ شده چرا اینقد درگیرین بابا بیان یه خبری از خودتون بدین دوستون دارم ببببووووسسسس
نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در جمعه هفتم بهمن 1390 | موضوع:
ماندانا
اینجا که سنگ روی سنگ

بند نمی شود

سنگ تورابه سینه می زنم !!!

آن زمان که دلتنگ

سادگی سیاه و سفیدم شدی 

این جا خواهم بود

میان آگهی های رنگ  ووارنگ!!!

عشق برای من

شبیه انرژی هسته ای شده است !

با تمام دردسرهایش لازم است!!!

همیشه به خاطر داشته با ش

آبی عشق با کنایه ها زرد نمی شود

که حتی اگرچنین شود...

حاصلی جزسبزی نخواهد داشت !!!

خودت رابالابکش !

آن گاه که تنهایی تو را می آزارد

بخاطربیاورکه خداوند

بهترین های دنیا را ...

تنها آفریده است !!! 

 


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در جمعه هفتم بهمن 1390 | موضوع:
س ا ر ا
 

دوست ....

کسی که نگران هر کار توست.

در پریشان حالی و در ماندگی او را صدا میزنی،

کسی که هر کار تو را میفهمد و درک میکند.

کسی که حقیقت وجود تو را بازگو میکند.

کسی که در همه حال میداند تو را چه میشود .

کسی که با تو رقابت نمیکند.کسی که بی ریا از کامیابی تو خرسند میشود.

کسی که به هنگام ناکامی ،نهال امید در دلت میکارد.

کسی که ادامه وجود توست و بی او

هرگز کامل نخواهی شد.

 

*من راسه دو سال  از این دوستا دارم *

 

سلام به همه گوگولیهای خوبه خوبم !وای که چقد من بی معرفت و ...... ام !که اینقد دیر اومدم تو وبلاگ !نه؟

ببخشید بچه های باحاله اتاق 7 !واقعا نشد وگرنه من از اونا نیستم که باید بهشون اینقد بگی تا بیان یه دوری بزنن و برن تا شاید دله ما که براشون لک زده یه ذره  خوب بشه !!

اقا من دلم واسه خیلیا تنگ شده !خیب چیکار کنم ؟؟؟؟جدی میگم دلم داره از دوری بضیاتون میترکه !

الهام گله ،باور کن این گلدونت دیگه دیگه داره میشکنه و از بین میره از بس دوریه گلشو تحمل کرده !الهام دلم خیلی برات تنگ شده !شدیدا دوس دارم ببینمت !

چف قلی !هی چف قلی خان با توام !!؟؟؟؟؟چفیه چومیدوارم چالا چه چومدم چو چب چبینم چه چبلاگو چراغون چرده چاشی !چلم چاسه چو ام چیلی چنگ چده !

صفیه با دختر خالم زبون سه ای حرف میزنیم !اینقد باحاله که نگو از چه ای قشنگتره !اما هیچی زبون چله چوچی نمیشه !!برو با خودت زبون سه ای حرف بزن ببین چقد قشنگ میشه !مثلا :شلام شصیه سون ،سزیزم سن سیلی سلم سرات سنگ سده !سلم سیخواد سبینمت !سز ساه سور سیبوسمت....

وای وای صفیه یه بار با دختر خالم به جا س و چ ،ک گذاشتیم و شروع کردیم حرف زدن !باور کن ناخواسته یه حرفای رکیکی درس میشد که از خنده غش میکردیم !بهت توصیه میکنم تو تنهایی و خلوت این زبون ک ایم تمرین کن و کلی بخند !یه هو از دهنت در نره جلو یکیا !مثلا این جمله رو بگو تو دلت :یلام ،بیا بریم خونمون !یا بگو جون به این جون گفتنت......

 

گفتی ؟؟

ماندانا مرجان راضیه پریسافریده گودزیلای بی معرفت تر از خودم و همه بچه های کامپوتر ،به خدا دلم براتون تنگ شده

 

***عظیم ترین شادی ها ،بهترین شادمانی ها،اونه که ببینی مردم دوس دارن با تو باشن و تو هم بفهمی که دوس داری در کنار مردم باشی........

 

 


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در شنبه یکم بهمن 1390 | موضوع:
فاطی
سلام به همه

صفیه چله سلام...منم همون که دستات هر روز نوازشش میداد...منم کتک خورت....ای قربون همتون که دلم واستون لک زده

آقا من چند روز پیش یاد یه خاطره افتادمو اینقدر خندیدم که نگو......

یاد اون روزی که کلی بارون اومده بود و هوا خیلی سرد بود...ما همه لباس پوشیدیم که بریم دانشگاه......تو راه این جوبایی که کنار خیابون بودند از آب پر شده بود و اصلا معلوم نبود که کجا زمینه و کجا جوب آب و گداله....یه دفعه سمیه یه پاش رفت تو این جوبه و با سر رفت تا ته و همش از سر تا پا خیس شد.....من حالا درست ننوشتم ولی بچه هایی که با ما بودند اون روزا شاید یادشون بیاد....وای که چقدر ما اون روز خندیدیم.....چقدر ما بیشعوریم

آرزو به دلم موند یه بار بتونم یه دل سیر صفیه رو بزنم ولی نمیشه کاریش کرد...خداییش خیلی وحشیه...در حد مرگ میزنه آدما و به هیچی فکر نمیکنه 


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 | موضوع:
سلام به بچه ها

ساااااررررااااا معلومه کجایی از تو انتظار نداشتم

دلم واسه همتون یه ذره شده

صفیه جان دوست دارم

دلم می خواد تو اون خونه کوچیک همون غذایی که من درست می کردم واستونو درست کنمو منو تو مهری فریده با هم کنار هم باشیم بهد از ظهرش هم با فاطی سارا و الهام بریم پارک

آآخخخ که چقد دلم میخواد این خیال پردازیو 


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 | موضوع:
زیبای خفته
سلام

شرمنده بجه ها سرعت اینترنت نمی دونم چرا اومده پایین همین الان از کافی نت  روی خطم-دلم واستون تنگ شده ممنون صفیه جون که بفکر وبلاگی

قول نمدم ولی سعی میکنم زیاد بیام توی وبلاگُ به امید دیدار....

خدایا با من قهری؟ ؟ !

بنده ی من نماز شب بخوان که یازده رکعت است خدایا  خسته ام من نمی توانم نیمه شب یازده رکعت نماز بخونم.بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان خدایا سه رکعت است .بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به اسمان کن و بگو یاالله خدایا من در خواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد. بنده ی من همان جا که خ.ابیده ای تصمیم کن و بگو یاالله خدایا هوا سرد است نمی توانم دستهایم را از زیر پتو بیرون بیاورم بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب  برایت حساب می کنیم بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد.

ملا ئکه من ببینید من این قدر اسان گرفته ام و بنده ی من خوابیده  چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده   امشب بامن حرف نزده است خدایا او را دو بار بیدار کردیم اما باز هم خوابید ملا  ئکه من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست پروردگارا باز هم خوابیده است و بیدار نمی شود.اذان صبح را می گویند هنگام طلوع افتاب است ای بنده بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورسید از مغرب سردر می اورد و خدا رویش را بر می گرداند وای نه...خدای مهربونم...با من قهری؟ ؟!

ولی باز هم خدای من مرا می بخشد........و باز هم


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در دوشنبه بیست و ششم دی 1390 | موضوع:
ماندانا
سلام به همه دوستای خوبم صفیه راست میگه هممون داریم بی معرفت میشیم من این چند روز اینترنت در دسترسم نبود دوستون دارم  دلم واسه همتون تنگ شده
نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در جمعه بیست و سوم دی 1390 | موضوع:
صفیه


سلام سلام

به دوستای بی حالو حوصله اتاق ۷

خیلی وقته میام میبینم هیچ خبری از هیچ کدومتون نیست. خیلی دلم براتون تنگ شده خیلی وقته از هیچ کدومتون خبری ندارم

پت و مت. زیبای خفته. الهام دودل. نسرین ریلکس. پریسا تاکسی.رز ماری.ماندانا. سوسن(۶۹ی خودم).الهه.فهیمه. مهری جونم. فریده

دووووووووووووووووووووووووووستون دارم.

این روزا تو امتحاناتونه و میدونم زیاد بیادم میفتید. یادش بخیر شبای امتحان وقتی همتون از شدت خرخونی داشتید میمردید منو پریسا تازه ساعت ۱۱ یادمون میفتاد که امتحان داریم ترم ۳ می ایستادیم کنار پنجره خانوم فداییو فیلم در میوردیم بعدشم پری طبق معمول  یه ماسک از (خیار و حنا و پوسه گوجه و خلاصه همه اشغالا تو سطل و پسمونده غذا هامونو)رو درست میکرد میذاشت رو پوستشو منم بجا اینکه درس بخونم همه وقتمو  همش قهوه درست میکردم و میخوردم تا خوابم نبره بعد میشستیم یعنی درس بخونیم که نمیخوندیمو همش حرف میزدیم بعدش اصلا نمیتونستم بخونم چون همین که نگام به صورت پریسا با اون ماسکش میفتاد حالم بد میشد.

نمیدونم حالا اوضاش چطوره دیگه کسی رو داره که شبای امتحان باهاش تا صبح بیدار بمونه.

یادتونه بعد امتحان اسمبلی هممون پول گذاشتیم رو همو رفتیم واسه شام از کافیشاپ احمدیان همبرگرفتیم اونروز ههمون واسه اولین بار هماهنگ شدیمو یه کاریو انجام دادیم فقط انگار سمیه نو خاله بازی در اوردو نیومد.

پت و متم کجاییییید؟

 که دلم برا کتک زدنتون تنگ شده. یادش بخیر چقدر همو میزدیم .خداییش فاطی کتک خورت ملس بود و خودتم دندت میخارید و اگه یه روز ازم کتک نمیخوردی روزت شب نمیشد. در جهت تربیت صحیحت خون دلها خوردم اما ارزششو داشت چون حالا یه خانم دندون پزشک تحویل جامعه دادم. سارا کمتر از تو کتک خوردو واسه همین درست تربیت نشد و بجا اینکه دندون پزشک بشه  توپ جمع کن تیم والیبال شد.

راستی بچه کسی خبر از مامان اتاق نداره ؟

دلم برات تنگ شده مرضیه جونم. خیلی با مرام و معرفتی. کاش دوباره بر میگشتی شهرکرد میومدیم تلپ میشدیم رو سرت یه اشی میزدیم تو رگ.

دفه بعد میام نبینم دوباره کسی نیستا اونوقت مثه همون روزا که میبردمتون تو دستشوییا و شلنگ ابو میگرفتم رو سرتون اذییتتون میکنم.

 

 


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در جمعه بیست و سوم دی 1390 | موضوع:
فاطی
امشب داشتم فیلمی که باهم رفته بودیم پیرغار رو تماشا میکردم.من و فاطی و الهام و صفیه و ماندانا.......دلم لک زده واسه یه ساعت دور هم بودن مثل اون روزا....واسه یه ساعت برگشتن به اردیبهشت سال ۸۹ میون آب و درختای پیرغار.صفیه یادته نشستی رو یه سنگ و عدای خواننده ها رو در آوردی و ما چقدر خندیدی...اونجام کلی موهای منو کشیدی.....دلم برات تنگ شده صفیه...دلم برات تنگ شده ماندانا.....دلم برات تنگ شده الهام(ای همیشه مهربون)..دلم برات تنگ شده فاطی

آقا من خیلی دلم گرفت یه دفعه..ما چقدر تو این ۲ سال آزاد بودیم.چقدر من با شماها خوشبخت بودم.خوشبخت تر از هر زمان

دوستون دارم اتاق هفتیای مهربون


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 | موضوع:
ماندانا

ماهی هاچقدر اشتباه می کنند

 قلاب علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟؟

 آزمون زندگی ما پر از قلاب هایی ست که وقتی اسیر طعمه اش میشویم                                   

         تازه میفهمیم                                                                                      

 

                                         ماهـــی ها  بــــی تقصیرند.


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در یکشنبه هجدهم دی 1390 | موضوع:
فاطی

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم
تنهاییت برای من ...

غصه هايت براي من  ...

همه بغضها و اشكهايت براي من ..
بخند برایم بخند
آنقدر بلند
تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را...

صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده
 دوستت دارم ...

 


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در سه شنبه سیزدهم دی 1390 | موضوع:
صفیه
 

تنها در باران....

میان کوچه های غمزده این شهر غریب

سراغ خانه ات را از کفش هایم گرفتم....

کفش هایم مهر بر دهان خرده اند.......

آنها مشغول عشق بازی با سنگ فرش سیاه کوچه های این شهرند

شاید اگر باران....

اسیدی شود و غم این کوچه ها را بشوید

کوچه ها راز گو شوند....

و تو....

از پشت سایه های سرد این کوچه های غمزده

عیان شوی

شاید..........


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در جمعه نهم دی 1390 | موضوع:

سلام به همه، روزها داره میگذره بدون اینکه بخواید بدونید هم اتاقیاتون توو چه حالی هستن 

بابا دمتون گرم


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در چهارشنبه هفتم دی 1390 | موضوع:
ماندانا

روی گل شما به سرخی انار

شب شما به شیرینی هندوانه

خندتون مانند پسته

و عمرتون به بلندی یلدا

شب یلدا مبارک


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 | موضوع:
ماندانا

می دونی امروز که روز تولدته وقتی خدا داشت بدرقه ات می کردبهت چی گفت ؟

" جایی که میری مردمی داره که می شکننت ، نکنه غصه بخوری . من همه جا باهاتم .تو تنها

نیستی ، تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری . قلب میدم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی

 بر می گردی پیشم

فاطی جان تولدت مبارک

 

 


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 | موضوع:
تولدت مبارک مت خوبه خودم

**** همش ماله توعه!ماله خوده خودت****
به جستجوی خزان گم شده ام
مدتها غوطه ور در تاریکی مطلق این روزگار بیگانه
یکروز به فلق چشمانت رسیدم
و در غریو جانسوز نوایت، جان سپردم و به نیمه دیگرم پیوستم
وانچه را که در پی یافتنش مردم،پیش از انکه بمیرم
در عمق یک اشاره ات یافتم ،در پهنای نگاه خسته ات که گره خورده به نگاه ویرانه ام بود.
شاید دیر بود،
ولی یافتم  انچه برایم غریب و ناآشنا بود.
یافتم دانه صداقت را که به اسارت چشمان معمائی ات سر نهاده بود
و اینک
صداقت چشمانم را سراشیب وجودت میکنم
هرچند که سوئی دگر در آنها باقی نمانده.
اما
باران شبانه ی چشمانم نثار تمام دقایق پاییزی ات و نثار لحظه های اهورائی ات و قلب پاکت
ای تمامیت مطلق....

*****فاطی عاشقتم خره................******

 


از من نپرس...
از من نپرس چقدر دوستت دارم
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که  بی تو سخت تنهام
 اندیشه ی بی بودن را هرگز دوست نخواهم داشت

 

 

یادت نره ها!!!!!

که من دوست دارم


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 | موضوع:
 

فاطی این دفه واست میخوام یه کیک درس کنم دقیقا تو مایه ها این!خوشت میاد؟؟

 

ت و ل د ت  م ب ا ر ک

                   ت و ل د ت  م ب ا ر ک

                                  ت و ل د ت  م ب ا ر ک      ب ی ا ش م ا ر و ف و ت  ک ن ......

                                                                                      ک ه ص د س ا ل ز ن د ه  ب ا ش ی ...

 

 


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 | موضوع:
س ا ر ا
اهای وبلاگیا!!!!!!!

          آی اتاق هفتیا!؟!!

                هی دخترا و پسرای گومبولی!!   

                                                امشب چه خبره ؟؟؟!!!

 * تولده بهترین دوسته دنیاس ! * 

فاطی جان !از اون ته و توهای دلم واست ارزوی بهترین بهترین بهترین سرنوشتو میکنم و ایشالا سالهای سال زنده باشی مته خل و چله من !

هرچند میدونی :

*****دوست دارم****

                               زیاده زیاد.......

پت تو؛ که بهت نیاز داره!

 


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 | موضوع:
س ا ر ا
سلام سلام

مبارکا مبارکا به شادی و خوشی خانوما

ایییییییییییییییشالا شبه خوبی باشه واستون و تا ساله دیکه ژر از شادی و عشقه و حال

چاکراتتونم......

 

بوس بوس بوس


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 | موضوع:


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 | موضوع:
ماندانا
سلام به هم اتاقیای خوبم، خوبین؟

میدونید نیومدنتون فاصله هارو زیاد میکنه نزارین از هم دور بشیم

بچه ها رو یه دوراهی قرار گرفتم واسم دعا کنید نمیخوام تصمیمی که میگیرم بعدا پشیمون بشم


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 | موضوع:
فاطی
نمی دانم که چرا آسمان بخیل شده است،نمی بارد.زمین سنگ دلی می کند نمی رویاند.ماه و خورشید چشم همدیگر را ندارند،نماز زمین گیر شده است.رمضان مهمان ناخوانده را می ماند که سرزده،بزم مردم را به هم میزند.آدم ها کیسه هایی پر از خمس و زکات،به دیوارهای گورشان آویخته اند.نپرس موریانه ها چه به روزگار مسجد آورده اند.از همه تلخ تر اینکه،عصرهای جمعه،دلم نمی گیرد.

نمی دانم کجا ایستاده ای؟!!!هرکچا هستی زودتر بیا،از بس شما را ندیده ایم چشمانمان هرزه شده است.

آدم ها همه دیر باورند و زود رنج،بهانه می گیرند،می گویند:

او نیز ما را فراموش کرده است....

اما من می دانم که شما،همه را به اسم و رسم و نیت، به یاد دارید.

هر کجا هستی زودتر بیا
نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در جمعه هجدهم آذر 1390 | موضوع:
فاطی
سلام به همه
 
 
مثلا در یکی از نمی دانم چندتا روز تولدی که آدم توی زندگی اش دارد و در یکی از نمی دانم چندتا از تولدهایی که واقعا روزهای غمگین و بغضداری هستند و به هدیه و کیک تولد و این تکرارهای اعصاب خرد کن هم شیرین نمی شوند، یا مثلا در آن روزهایی که کش آمده اند آنقدر و کج و معوج کش آمده اند آنقدر که هوا که تاریک می شود دلت می خواهد ساعت یازده شب باشد که بخوابی و مجبور نباشی احساس مزخرف تمام روزت را کمی بیشتر یدک بکشی، داشتن یکی-دوتا از آن دوست های نزدیکی که واقعا نزدیک اند و واقعا هم دورند و مدتهاست که ندیده ای شان و مدتهاست که حتی نشنیده ای شان، از آن نعمت های خیلی خیلی خیلی بزرگ عالم است.
درست آن موقعی که دلت می خواهد همه ی آن ناآشناهای همیشه ی شبکه های اجتماعی را بابت تبریک تولد های تصنعی شان از لیستت حذف کنی و یا درست آن موقعی که از بی نقاب بودن آدمهای اطرافت شدیدا می ترسی، آن موقع یک تبریک واقعی معمولی یا یک سلام خشک و خالی یکی از این دوستان نزدیک دور، حالت را درست و حسابی جا می آورد.
خوشحالم که چندتایی از این دوستان فوق العاده دارم هنوز

نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در جمعه هجدهم آذر 1390 | موضوع:
ماندانا
 Untitled
نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 | موضوع:
ماندانا
سلام به دوستای خویم که این روزا خیلی سرشون شلوغه

چه خبر خوبین سلامتین

صفیه جان میشه ار دانشگاهتون بپرسی کی ورودی میگیره شاید بخوام بیام راستی

 رشته ای که میخونی چیه؟


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 | موضوع:
مرجان
سلاااااااااااااااااااااااااام و صد سلاااااااااااااااااااااااام

حالتون چطوره؟

ممنون از اینکه به یادم هستید ماندانا جونم

من دیگه سر کار نمیرم برا همینم نیومدم تو وب بی وفا نیستم

خیلی دوستون دارم صفیه گل منگولی .مانی جون پر انرژِی .سارای عزیزم تولدت مبارک میدونم دیره اما شرمنده دیگه.فاطی عزیزم.پریسا جونم حتما میام که ببینمت حتما قول میدم.الهام عزیز و گلم.مرضیه جون. فهیمه پر تلاش.راضیه کوچولو (یادته تو مینی بوس خانومه بهت گفت)

بای بای



نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در دوشنبه هفتم آذر 1390 | موضوع:
r.h
باز باران با ترانه،میخورد بر بام خانه

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران،گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر؟ کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگین...

در پس آن کوی بن بست...

در دل تو آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز

غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد...

آرزوها رفته بر باد...

باز باران ،باز باران با ترانه

میخورد بر بام خانه...

نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در چهارشنبه دوم آذر 1390 | موضوع:
ماندانا
سلام به همه میدونم که از خوشی زیادیه که نیومدین توو وب

خواستم بگم من امشب دارم میام اصفهان دوست دارم ببینمتون

تورو خدا اگه پایه هستین با صفیه هماهنگ کنین

دلم تنگ شده واسه همتون  ببببببببببببووووووووووووووووسسسسسسس


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در سه شنبه یکم آذر 1390 | موضوع:
ماندانا
سلام به همه ی گلای هم اتاقی حالتون چطوره

قالب قشنگیه هههههههههههه

مرجانم کجایی بیا بالا


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در شنبه بیست و هشتم آبان 1390 | موضوع:
بخند دیگه بابا(فاطی)

اس ام اس پــــ نه پـــــ

 

 

 

رفتم استخر مرده میگه می خوای شنا کنی گفتم پـَـــ نــه پـَـــ نمکم اومدم تو آب حل شم

.

.

.

دل پیچه دارم زود تند سریع باید برم دستشویی مامانم میگه چرا میلرزی دستشویی داری؟گفتم پـَـــ نــه پـَـــ رو حالت ویبره ولم کردن توام بیا خاموشم کن

.

.

.

اعلامیه زدم یه کلیه امو بفروشم..پرسید بخاطر پولشه؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ تو دلم احساس سنگینی میکنم گفتم یه کم سبک شم!

.

.

.

رفتم موتورمو از پارکینگ بگیرم میگن اومدی موتورتو ترخیص کنی میگم ؟ پـَـــ نــه پـَـــ اومدم ملاقاتیش براش پسته و دمپایی ابری هم آوردم

.

.

.

آب خونه قطع شده بود. بعد که وصل شد یه آب زرد از شیر میومد. می پرسه زنگ لوله هاست؟ پـَـــ نــه پـَـــ سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته

 


نوشته شده توسط بچه های باحال اتاق 7 در شنبه بیست و هشتم آبان 1390 | موضوع:
درباره وبلاگ
این جا جایه واسه دلتنگی ها، واسه همه ی خاطره های خوب و بدی که با هم داشتیم. یادته که چقدر تو خوابگاه خندیدیم ،یادته که چقدر خانم مرتضایی و خانم جزایری از دستمون حرص خوردنند، یادته که چقدر شبا تا صبح با همدیگه خندیدیم و نزاشتی بچه ها بخوابند،یادت باشه که داریم بهترین روزای زندگیمونو تو خوابگاه در کنار یکدیگه سپری می کنیم ، یادت نره که قدر این روزا رو بدونی .
ارازل خوابگاه شامل:

فاطی:خوابالو، ملقب به سوتی و مت،شیطون،عاشق آهنگ رپ و خوندن آواز،مهارت زیاد در کتک زدن با دست و با جنبه در کتک خوردن,تازگیا هم متاهل شده(دروغه محضه کسی ژیدا نشده که لیاقت این رفیقه ما رو داشته باشه)

سارا:نام واقعی فاطمه،ملقب به نویز، پر سر و صدا و پر تحرک،،شیطون،دارای چشمانی دلربا، قد و یه دنده و کله شق
و خیلی یخچال به هر چیز باحال یا بیخودی غش می کنه از خنده و در خیالات خام دارای همسر

خانم واج ارایی:وحشتناک با انرژی ,خستگی ناپذیر,خرخون,دارای قلب مهربون,بدون دقیقه ای وقت هدر دادن

پریسا:ملقب به تاکسی به خاطر رفت امد مداومی که داره!خستگی ناپزیر از انجام دادن کارهای غیره درسی! شب امتحانی و شیطون
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
آرشیو مطالب
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
آرشيو
پیوندها
زندگی من(الهه)
سوم کامپیوتر 76(دوستای دبیرستان فاطی و سارا)
یه همکلاسی (عاطفه)
12+1 تایی ها در ترم 4 تاکسی
مجله تفریحی خبری سه نسل
بازی آنلاین
قالب وبلاگ
پیوندهای روزانه
سوم کامپیوتر 86
آرشیو پیوندهای روزانه
::قالب وبلاگ::
خدمات

RSS
powered by
BLOGFA.COM

قالب وبلاگ

خدمات وبلاگ

بازی آنلاین

بازی

بازی آنلاین

بازی آنلاین

بازی آنلاین

بازی آنلاین

بازی آنلاین

اسکریپت

اسکریپت

دانلود

خدمات وبلاگ نویسان

ابزار وبلاگ نویسان

طراحی سایت

قالب وبلاگ

عکس

Star Photo

سئو

سوالات نهایی خرداد

دانلود

دانلود

دانلود

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

سورس گذر

خبر

بازی آنلاین